هوی یارو! یه دس دندون طلا، چند؟؟


بچه بودم نفهم بودم.. آقا مشکلیه؟! ما لذتی بردیم از این نفهمی ِ بچه‏گی و هرروز از خدا می‏خوایم یه سری توله زاغی، نفهم‏تر از خودمون بهمون مرحمت کنه.. من بچه بودم نفهم بودم و این پررنگ‏ترین حسیه که هنوز واسم زنده‏ست..

من بچه بودم نفهم بودم پس تقصیری نداشتم اگه فکرمی‏کردم هرکی دندونپزشکه از بیخ و بن دندونای ردیفی داره! از همون چهارسالگی که پام به دندونپزشکی باز شد و دیگه هم بسته نشد، اولین نگاهم رو لب و دهن دکتر می‏چرخید تا به خودم ثابت کنم که اگر دندونپزشک بشم، از شر خرابی دندونهام راحت می شم.. به خیالم که هیچ خیاطی تو کوزه نمی‏افته.. اما چه فایده که دکتر همیشه ماسک داشت و من وقتی فهمیدم دندونپزشک شدن دردی از دردهای دندونم دوا نمی‏کنه که یه سری کامل همه‏ی دندونام و عصب‏کشی و پر کرده بودم!!

من بچه بودم نفهم بودم، اما انقد و فهمیدم که خیلی هم تقصیرکرم‏هایی که شبها تو دندونام مجلس بزم و رقص راه می‏نداختن نبود که من همیشه‏ی خدا زیردست دندونپزشک بودم! خدا حال کرده بود به ما دندونهای کم‏بنیه بده تا تحمل سختی‏ها درآینده واسمون راحت شه! همین..

::

پ-ن: خیلی وقته دست از کودک‏نویسیم برداشته بودم، تحمل باید تا موتور نفهم‏گوییم راه بیفته!

بازهم پ-ن: انقد همیشه طولانی نوشته‏ام همه‏ش حس می کنم این مطلب یه چیزی کم داره! ترک عادت هم بد مرضیه‏ها!




19 فحش اساسی:

مهندس پنگول جونی گفت...

WELCOME BACK
THIS IS OUR HADIS

مصطفی موسوی گفت...

:)
این عکسه

خیلی دوست دارم بدونم پشت دوربین چی میگذشته
که جلو دوربین یه همچین لبخندی ثبت شده

مهندس پنگول جونی گفت...

@مصطفی موسوی
داشتن می گفتن بچه اینقدر وول نخور. یه کم بجاش نیشت رو باز کن .

میثم الله‌داد گفت...

نمی‌شه همیشه اینجوری بنویسی؟
خدایییش.
حیف نیست؟؟؟؟

میثم الله‌داد گفت...

البته که من هم کرو رو دوست دارم. ولی تصورم از حدیث اینه.

مصطفی گفت...

منمیفهمم
البته از اون لحاظ . تمام عرض و طول زندگیم رو رو صندلی مزخرف دندانپزشکی گذروندم
الان حس خوبی دارم، من تنها نیستم
مقاومت کن حریف ما پیروزیم

atiyeh گفت...

...
خوندمت دوست جون
همه جوره هستمت
تو فقط بنویس....

داریوش گفت...

یاد 360 افتادم، حدیث و بچگیهاش و حدیث و خواستگاراش

mani گفت...

اینجا باید گفت چی؟به جا کرو و کرویی؟
حدیث؟حدیثی؟حادیثیوس؟
///
من از نفهمیت اطلاع ندارم
ولی تقس بودیاااا
///
عجالتاً تا جواب برسه بگم کرو!یه خواهر زاده دارم اسمش حدیثه!لره!بش میگم روایت مانی!البت انگار حدیث یه معنی دیگه م داره ولی با این بیشتر کیف می کنم!

Mo0oh3en گفت...

حدیث علی مدد بچه بوده نفهم بوده! نمی دونم محسن حبیبی هنوز بچس یا بزرگ هم شده نفهمه :دی

Mo0oh3en گفت...

حدیث خانوم علی مدد؟ بلاگ چندتا چندتا؟ :دی نیگا کن توترو خدا ما 2 خط می نویسیم جونمون در میاد سگم بهش نیگا نمیندازه.... (حسودیمان می شود اساسی)
بشمار خانوم علی مدد!
1 حسود اساسی + 2تا فحش اساسی :پی

سردبیر مقیم در شماره بیست و دو گفت...

بابا ماچه گناهی کردیم که یک کروکودیل نا آروم را دو تا جا باید پیگیری کنیم !!! آخه کروکودیل یه مرداب که بیشتر نداره....

بهانه گفت...

وووووووووووووووی
پیش پای خودم که بیام اینجا تو وبلاگ میثم خان که بودم
پیش خودم گفتم که مثلا حدیثو با اون عکس بچه گی هاش که نیشش باز بود یادم میاد..
الان اومدم اینو دیدم
کاش از خدا یه چی دیگه خواسته بودم

ناشناس گفت...

تصور منم از حدیث اینه
.
.
اینجا رو هنوز راه نیافتاده بیشتر از اونجا دوس دارم
:)
خیلی آقایی آبجی
:)

وحیده گفت...

جااان !!!! دوباره سریالهای نفهمی بچگی ها ی حدیث را افتاد
*
*
دلم تنگ شده بود واسشون
*
*
ببدبختی من اینه خانوم با اینکه خدا دندوهای کم بنیه بهم داده اما تحمل سختی های زندگی همچنان سخته خانوووم.... سخت!

رضا گفت...

ولی خدایی از قیافه خوشحالت معلومه بچه بودی نفهم بودی ها

رضا گفت...

خوش به حالت دندونی داری که بری عصب کشی کنی و پر کنی.من که دهنم از جیبم خالی تر شد دیگه.

این دکتره که پیشش میری دندون عاریه خوب هم داره بیام بذارم؟

سوگلی شاگرد همه چیز فهم خانوم حدیث گفت...

خانوم بیا اینجا بنویس


اینجوری مینویسی من همش یاد 360 میوفتم


خانوم ! این رضا همش منو میزنه

فرهاد محقق کروکودیل شناس گفت...

اینجا تو این عکس مینی کروکودیلیوس بودی؟


البته اینا رو فرهاد گفت ولی سوگلی تایپ کرد:دی
(:

ارسال یک نظر